لوییس ورث مفهوم "شهرنشینی به‌مثابهی روش زندگی" را پرورانید و این استدلال را مطرح کرد که زندگی شهری زایندهی روابط غیرشخصی و فاصلهی اجتماعی است. این رهیافت‌ها مورد چالش قرارگرفته‌اند، اما یکسره رد نشده‌اند. منتقدان خاطرنشان ساخته‌اند که زندگی شهری همیشه هم غیرشخصی نیست. در محله‌های شهری پیوندهای شخصی نزدیک و صمیمانه می‌تواند شکل بگیرد و پابرجا بماند (گیدنز، 1386: 866)؛ زیرا در چند دههی بعد تک‌نگاری‌های زیادی انجام شد که اکثراً به این نتیجه می‌رسیدند که هنوز در شهرها روابط اجتماعی قوی وجود دارد و هنوز مفهوم اجتماع زنده است. بعد از جنگ جهانی دوم و با عبور از مکتب شیکاگو برخی از جامعه‌شناسان شهری معتقد شدند که علی‌رغم آثار منزوی‌کنندهی مدرنیزاسیون هنوز اجتماع به قوت خود باقی است. به‌عبارت‌دیگر در مراحل بعدی تحقیقات جامعه‌شناختی، کاملاً ثابت کرد که در شهر چیزی هم به نام اجتماع وجود دارد. به‌طور خلاصه گرچه اغلب محققان معتقدند که انزوا و ازخودبیگانگی ویژگی‌های غالب زندگی شهری هستند، گرایش‌‌ آنان به رهیافت مطالعه اجتماع سبب شد تا محققان به وجود دوستی و خویشاوندی و مرزهای همسایگی در زندگی شهری پی ببرند. درنتیجه‌‌ آنان به این نتیجه رسیدند که تفسیر ورث از شهرگرایی چندان نیز درست نبوده است (شارعپور، 1391: 193).
محیط اجتماعیکولکوهن (1989) واژهی فضای شهری را به دو گونه تعریف میکند: فضای اجتماعی و فضای ساخته‌شده و مصنوع. فضای اجتماعی تداعیهای فضاییِ نهادهای اجتماعی است. تمایل این دیدگاه، دیدنِ ویژگیهای فیزیکی محیط مصنوع، به‌عنوان فراپدیدهای است. از سوی دیگر، فضای مصنوع متوجه فضای فیزیکی است. طریقی که فضا بر ادراک ما اثر میگذارد و شیوه‌ی به‌کارگیری فضا و معانی که از آن میتوان استخراج کرد. به گفتهی کولکوهن این دیدگاه به دو رویکرد میانجامد، آن‌که فرمها را مستقل از کارکرد میبیند و آن‌که کارکردها را تعیینکنندهی فرمها میداند و در ارتباط متقابل فرم و کارکرد است که دیدگاه دوم به رویکرد جغرافیدانان و جامعهشناسان نزدیک میشود؛ اما بیشباهت به آنها، معمار همواره عاقبت به فرم علاقه دارد، به هر نحوی که این فرمها تولید شوند.
ارتباط میان فضای فیزیکی و اجتماعی یا به زبان معماری مدرنیستی، فرم و کارکرد، یکی از موضوعات اساسی چالش پست‌مدرنیست‌ها با مدرنیست بوده است. دستورالعمل مدرنیستیِ "فرم پیروی کارکرد است" به روشی نسبتاً سادهگیرانه و جبری، فضای اجتماعی و فیزیکی را به هم مرتبط میکند. برعکس، معارضهی پستمدرن کوشیده است این رابطه را قطع کند و توجهش را معطوف به فضای فیزیکی نماید (مدنیپور، 1384: 14).

Related posts: