نمونه ریسرچ –175- دانلود پژوهش

5-1-18- توزیع فراوانی نمایه توده بدنی پاسخگویان به تفکیک نسل 58
5-1-19- توزیع فراوانی میزان کنترل تغییرات وزن به تفکیک نسل 59
5-1-20- توزیع فراوانی عادت غذایی به تفکیک نسل مادران و دختران 60
5-1-21- توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب گروه‌های سنی و میانگین عادت غذایی 61
5-1-22- توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب هزینه ماهیانه و میانگین عادت غذایی 61
5-1-23- توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب طبقه و میانگین عادت غذایی 62
5-1-24- توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب گروه‌های تحصیلی و میانگین عادت غذایی 63
5-1-25- توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب وضعیت اشتغال و میانگین عادت غذایی 63
5-1-26- توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب میزان فعالیت و میانگین عادت غذایی 64
5-1-27- توزیع فراوانی پاسخگویان بر حسب کنترل وزن و میانگین عادت غذایی 64
5-2-1- آزمون رابطه‌ی عادت غذایی با سن پاسخگویان 65
5-2-2- آزمون رگرسیون رابطه‌ی عادت غذایی با تعداد فرزندان مادر 66
5-2-3- آزمون تحلیل واریانس عادت غذایی بر اساس قومیت پاسخگویان 66
5-2-4- آزمون رابطه‌ی عادت غذایی با وضعیت تأهل در نسل دختران 67
5-2-5-1 آزمون تفاوت میانگین عادت غذایی بر اساس اشتغال مادران 67
5-2-5-2 آزمون رابطه‌ی عادت غذایی با اشتغال مادران 68
5-2-5-3 آزمون تحلیل واریانس عادت غذایی بر اساس وضعیت اشتغال دختران 68
5-2-6- آزمون رگرسیون رابطه‌ی عادت غذایی با هزینه پاسخگویان 69
5-2-7-1 نتایج آزمون تحلیل واریانس عادت غذایی بر اساس طبقه اجتماعی پاسخگویان 70
5-2-7-2 آزمون رگرسیون رابطه‌ی عادت غذایی با طبقه اجتماعی پاسخگویان 70
5-2-8- آزمون رابطه‌ی عادت غذایی با میزان استفاده پاسخگویان از رسانه‌های جمعی 71
5-2-9- آزمون رابطه‌ی عادت غذایی با تحصیلات به تفکیک نسل مادران و دختران 72
5-2-10 آزمون رگرسیون رابطه عادت غذایی با سابقه بیماری به تفکیک نسل 73
5-2-11- آزمون رابطه‌ی عادت غذایی با فعالیت بدنی به تفکیک نسل مادران و دختران 73
5-2-12- آزمون تحلیل واریانس عادت غذایی بر اساس تصور از بدن به تفکیک نسل 74
5-2-13- آزمون رابطه‌ی عادت غذایی با حجم بدن به تفکیک نسل 75
5-2-14- آزمون تحلیل واریانس عادت غذایی بر اساس میزان کنترل وزن پاسخگویان 75
5-3-1-1- متغیرهای اقتصادی- اجتماعی وارد شده در رگرسیون گام‌به‌گام نسل مادران 76
5-3-1-2- متغیرهای اقتصادی- اجتماعی وارد شده در رگرسیون گام‌به‌گام نسل دختران 77
5-3-1-3 متغیرهای وارد شده آگاهی در در رگرسیون گام‌به‌گام برای نسل مادران 78
5-3-1-4 متغیرهای وارد شده آگاهی در در رگرسیون گام‌به‌گام برای نسل دختران 78
5-3-1-5 متغیرهای وارد شده شاخص‌های سلامت در رگرسیون گام‌به‌گام نسل مادران 79
5-3-1- 6 متغیرهای وارد شده شاخص‌های سلامت در رگرسیون گام‌به‌گام نسل دختران 80
5-3-1-7 متغیرهای خارج شده از رگرسیون گام به گام در مرحله آخر در نسل مادران 81
5-3-1-8 متغیرهای خارج شده از رگرسیون گام به گام در مرحله آخر در نسل دختران 81
5-3-2-1 نتایج رگرسیون چندگانه مدل نهایی در تبیین عادت غذایی برای نسل دختران 82
5-3-2-2 نتایج رگرسیون چند گانه مدل نهایی در تبیین عادت غذایی برای نسل مادران 83
6-1- نتایج آزمون فرضیه‌های تحقیق 87
فهرست شکل‌ها
شماره و عنوان صفحه
3-1- مدل مفهومی 33
3-2- مدل تجربی 33

فصل اول

کلیات
1-1- شرح و بیان مسئله
زمانی این یک اصل بدیهی تلقی می‌شد که فقرا لاغرند و فقط ثروتمندان استطاعت چاق شدن دارند، اما با روند رو به رشد چاقی به عنوان یک مسئله سلامتی، دیگر این حقیقت ندارد. این واقعیت در پدیده‌ای که بری پاپکین آن را به عنوان انتقال تغذیه نام نهاد، طرح می‌شود؛ انتقال تغذیه به طور کلی به تغییر جهانی به سمت رژیم غذایی با مقدار چربی بالا و غذاهای فرآوری شده و کم‌فیبر اشاره دارد که با سطح پایین فعالیت فیزیکی که منجر به افزایش امراض وابسته به انحطاط می‌شود، همراه است. (ویکس، 2008 : 155)
پاپکین (1999) معتقد است که تغییرات گسترده در رژیم غذایی، الگوی فعالیت بدنی و چاقی در نقاط شهری کشورهای کم‌درآمد نیز به وجود آمده است، (پاپکین، 1999: 1905) در این تغییرات، مواد غذایی جدید وارد برنامه غذایی شده و بعضی مواد غذایی عملا" از ترکیب مواد غذایی مصرفی حذف شده‌اند. این تغییر عمده دارای اثرات مثبت و منفی است که بسته به شرایط هر جامعه، متفاوت است. (کشاورز،1373: 39) انتقال تغذیه پدیده‌ای است که برخی محققان آن را پیرو انتقال جمعیتی می‌دانند که تغییرات اساسی در الگوی باروری و مرگ و میر ایجاد کرده‌است، بنابراین، تغییرات اقتصادی - اجتماعی و جمعیت شناسی با این تغییرات غذایی و تغییر در فعالیت بدنی و الگوهای ساختمان بدن مرتبط هستند. ( پاپکین، 1999 : 1905) یکی از نمودهای مشخص در انتقال تغذیه، تغییر در عادات غذایی است. عادت غذایی نشان دهنده درصد استفاده از ترکیب غذا برای مقاطع زمانی منظم است و از نظر جامعه شناسی، تکرار رفتار غذایی، عناصر الگوی غذایی را تشکیل می‌دهند. الگوی غذایی از عادات و یا تکرار رفتاری به دست می‌آید و از نظم مشخصی برخوردار است.
از نظر سعادت نوری، عادت غذایی شامل ترجیحات غذایی هستند که ما به‌طور مکرر گرایش به آن‌ها داریم و این ترجیحات با عوامل اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی افراد هر جامعه رابطه دارد. (سعادت نوری، 1370: 16)
لی (2003) نیز در کتابی تحت عنوان دستیابی‌های تغذیه‌ای، چنین بیان کرده است که عادت تعیین کننده‌ی این است که چگونه یک فرد مقدار محدودی از غذاها را به طور مکرر مصرف می‌کند.
کیتلر و ساکر (2001) نیز در کتابی با عنوان غذا و فرهنگ، چنین بیان داشته‌اند که عادات غذایی اشاره به روش‌هایی دارند که طی آن، انسان از غذا استفاده می‌کند و شامل چگونگی به دست آمدن و نگهداری غذا، نحوه‌ی آماده کردن آن، چگونگی توزیع غذا و این‌که با چه کسانی و چگونه مصرف می‌شود.
دریایی (1387) در کتابی با عنوان الگوی صحیح تغذیه، تعریفی مشابه تعریف فوق ارائه می‌کند و چنین بیان می‌کند: « اصطلاح عادت غذایی اشاره به این دارد که چرا و چگونه مردم غذا می‌خورند، چه غذاهایی را و با چه کسانی می‌خورند. هم چنین راه‌های به دست آوردن، ذخیره کردن، استفاده کردن و دست کشیدن از غذا را شامل می‌شود. عوامل فردی، اجتماعی، فرهنگی، دینی، اقتصادی، محیطی و سیاسی، همگی بر عادت غذایی افراد تأثیرگذارند.» (دریایی، 1387: 54)
در حال حاضر در ایران نیز، شاهد تغییرات ناشی از انتقال جمعیت می‌باشیم. میزان مرگ و میر و باروری کاهش یافته است که این به نوبه خود باعث تغییر هرم سنی جمعیت می‌شود، به نحوی که هرم سنی از شکل سنتی با قاعده‌ی پهن خود فاصله گرفته و متمایل به شکل استوانه‌ای شده است. حاصل این انتقال، سالخوردگی جمعیت و به تبع آن تغییر نسبت جنسی، به نفع زنان خواهد بود. کاهش مرگ و میر و به دنبال آن، سالخوردگی جمعیت باعث تغییر وضعیت سلامت خواهد شد که ناشی از انتقال اپیدمیولوژیک می‌باشد؛ یعنی شرایطی که بیماری‌های عفونی، واگیر و حاد کاهش یافته و بیماری‌های مزمن افزایش می‌یابد، (پل و توماس، 2002: 26) بر اساس آمارهای سازمان بهداشت جهانی، کشورهای در حال توسعه در طی دو دهه‌ی آینده با یک همه‌گیری بیماری‌های غیرواگیر مواجه خواهند شد. پیش‌بینی می‌شود که از سال 1990 تا 2020 میلادی، مرگ و میر ناشی از این بیماری‌ها به میزان 77 درصد افزایش یابد که بیشترین موارد آن در کشورهای در حال توسعه خواهد بود. ( کلیشادی و همکاران، 2005) این بیماری‌ها، تحت تأثیر سبک‌های زندگی از جمله وضعیت فعالیت و عادت‌های غذایی افراد هستند. لذا با توجه به اینکه ایران یک جامعه در حال گذار است بر آن هستیم تا در این تحقیق عادات غذایی سنتی و مدرن را بین دو نسل مادران و دختران در یکی از شهر‌‌های کشور (شهر شیراز) بررسی کنیم.
1-2- اهمیت موضوع
با گسترش زندگی صنعتی، مصرف غذاهای پرچرب و سرخ کردنی افزایش چشمگیری داشته است و میزان اسیدهای چرب ترانس موجود در این محصولات غذایی، باعث افزایش شیوع امراض مزمن شده است ( عسگری و همکاران، 2009) که این امر با سبک زندگی بدون تحرک همراه است. در طول دهه‌های اخیر، روش زندگی بسیاری از مردم دنیا به خصوص در کشورهای توسعه یافته تغییر کرده است و افزایش اخیر در بیماری‌های مزمن در کل دنیا را مربوط به محیطی می‌دانند که سبب کم‌تحرکی، افزایش دریافت کالری و شیوه‌های ناسالم زندگی شده است. این تغییرات در شیوه زندگی کشورهای در حال توسعه‌ای چون ایران نیز به چشم می‌خورد ( میرمیران و همکاران، 2007).
کاهش مصرف غذاهای سنتی‌تر شامل فیبر، سبزیجات، میوه‌جات و افزایش مصرف غذاهای غربی شامل شکر، چربی، پروتئین حیوانی و سدیم یا همان انتقال تغذیه، به طور فزاینده‌ای به عنوان پیش‌بینی کننده‌ی سطوح بالای چاقی در کشورها در نظر گرفته می‌شود. (پاپکین، 2002) اپیدمی جهانی چاقی بر همه‌ی ما- خانواده‌ها، جوامع و همه‌ی کشورهای دنیا- اثر گذاشته است. این یک موضوع مهم با پیامدهای وخیم برای بهزیستی، امید به زندگی و بهره‌وری اقتصادی در سال‌های پیش رو خواهد بود (پاپکین 2009). فهم این مکانیزم که با افزایش چاقی به عنوان یک اپیدمی همراه است، اهمیت زیاد توجه به تغذیه را نشان می‌دهد.
مدنت و همکاران (2010) نیز معتقدند که انتقال تغذیه‌ای پدیده‌ای جهانی است که با تغییر از عادت غذایی سنتی که فیبر، غلات، میوه و سبزیجات بالایی دارند به سمت غذاهایی که دارای چربی، قند، نمک و محصولات فرآوری شده‌ی بالایی هستند، مشخص می‌شود. (مدنت، 2010: 43) ایران نیز در زمره جوامعی تعریف شده است که در جریان سریع عبور از تغییرات جمعیتی و بهداشتی ناشی از شهرنشینی موسوم به گذار تغذیه‌ای- بهداشتی قرار دارد. طی این گذار به علت تغییرات شیوه زندگی از جمله تغییر در الگوی مصرفی به ویژه افزایش مصرف چربی و قندهای ساده و نیز کاهش میزان فعالیت بدنی، عامل خطر بیماری‌های مزمن به ویژه چاقی افزایش یافته است. (قاسمی به نقل از امیدوار، 1381: 265) هم زمان، هجوم معیارهای ارزشی موجب گرایش افراد و به ویژه دختران به تلاش برای لاغری و متناسب بودن اندام گردیده است ( محمد پور اهرنجانی و همکاران به نقل از امیدوار، 1381: 265) که احتمال تغییر در عادات غذایی را به دنبال دارد.
از طرف دیگر بسیاری از کشورها انتقال اپیدمیولوژیکی را تجربه کرده‌اند، امید به زندگی افراد فزونی یافته و شاهد گسترش بیماری‌های مزمن از قبیل بیماری‌های قلبی، سرطان، دیابت و ... می‌باشیم (ویکس، 2008: 148-154) که همگی ریشه در سبک‌های زندگی نامناسب و به ویژه عادات غذایی نامناسب دارند. با افزایش سن نیز میزان ابتلا به بیماری‌های مزمن افزایش می‌یابد. (پل و توماس، 2002: 290)
این در حالی است که ساختار سنی جامعه‌ی ایران در چند سال آتی با سالخوردگی مواجه خواهد شد که طبق قاعده‌ی فوق با افزایش مبتلایان به بیماری‌های مزمن رو به رو خواهیم بود. این بیماری‌ها ریشه در سبک زندگی نامناسب، عدم تحرک، مصرف غذاهای نامناسب و چربی‌ها دارند. از آن جا که یکی از راه‌های به تعویق انداختن مرگ، بهبود تغذیه می‌باشد که بر حسب کالری، ویتامین و مواد معدنی مصرفی در نظر گرفته می‌شود (ویکس، 2008: 154)، بررسی عادات غذایی افراد اهمیت پیدا می‌کند، چرا که می‌تواند در کنترل و کاهش بیماری‌ها مؤثر واقع شود، از این طریق تا حدودی می‌توان علل بیماری‌های مزمن را شناسایی و در صورت امکان آن‌ها را مدیریت کرد. ( پل و توماس، 2002: 79) از طرفی در دهه‌های اخیر با توسعه و گسترش رستوران‌ها و فست‌فودها عادات غذایی نامناسب و متفاوت فزونی یافته است. (کشاورز، 1373: 39) این امر ضرورت توجه به عادات غذایی را آشکار می‌سازد.
1-3- اهداف تحقیق
اهداف تحقیقات اجتماعی به منظور روشنسازی دلایل انجام طرحهای تحقیقاتی در رابطه با موضوع مورد بررسی بیان میشود. هر تحقیقی اهداف کلی و جزیی برای خود مد نظر قرار می‌دهد.
1-3-1- هدف کلی
هدف کلی این تحقیق، مطالعه بین نسلی عادت غذایی در میان زنان ساکن شهر شیراز می‌باشد.
1-3-2- اهداف جزئی
- بررسی تفاوت‌های عادت غذایی بین دو نسل مادران و دختران در شهر شیراز - بررسی عوامل اقتصادی مؤثر بر عادت های غذایی زنان ساکن شهر شیراز - بررسی عوامل اجتماعی مؤثر بر عادت غذایی زنان ساکن شهر شیراز
- بررسی تأثیر آگاهی تغذیه‌ای بر عادت‌های غذایی زنان ساکن شهر شیراز
- بررسی تأثیر شاخص‌های سلامت بر عادت غذایی زنان ساکن شهر شیراز
فصل دوم
پیشینه تحقیق
یکی از ویژگی‌های بارز معارف علم انباشتی بودن آن است. تحقیق علمی یک فعالیت جدا شده و منزوی نیست که از یافته‌های دیگر چشم‌پوشی کند، بلکه تلاش جمعی بسیاری از محققانی است که هدف مشترکی دارند (کرلینجر،1377: 39).
2-1- تحقیقات داخلی
الف) متغیرهای اقتصادی- اجتماعی
بررسی ارتباط بین متغیرهای اقتصادی - اجتماعی و عادت غذایی به ندرت در مطالعات داخلی به چشم می خورد، بنابراین تعداد معدودی از مطالعات داخلی در این قسمت مرور خواهد شد.
عبداللهی و همکاران (1390) در بررسی‌ای تحت عنوان « سهم دریافت انرژی و مواد مغذی خانوارهای ایرانی از اقلام غذایی یارانه‌ای در گروه‌های اجتماعی- اقتصادی » انجام دادند. این مطالعه با استفاده از داده‌های طرح جامع مطالعات الگوی مصرف مواد غذایی خانوار و وضعیت تغذیه‌ای کشور طی سال‌های 81-1379 و انتخاب خانوارها در شهر و روستا با نمونه‌گیری خوشه‌ای سیستماتیک انجام شد. در مجموع 7158 خانوار شامل 2496 روستایی (9/34%) و 4662 شهری (1/65%) مورد بررسی قرار گرفتند. آن‌ها در این بررسی به نحوی ارتباط بین سطح اقتصادی خانواده و مصرف نوع خاصی از مواد غذایی را بیان داشته‌اند، بدین صورت که بیشترین مصرف نان متعلق به گروه‌های ‌اقتصادی پایین بوده است در حالی که، انرژی، کربوهیدرات و پروتئین حاصل از نان در گروه‌های اجتماعی- اقتصادی بالاتر، کمتر بود.
ب) متغیرهای آگاهی
برای سنجش آگاهی دو متغیر تحصیلات و استفاده از رسانه‌های جمعی بررسی شدند. مروری بر مطالعات داخلی، نشان می‌دهد که بین تحصیلات و عادت غذایی نیز رابطه وجود دارد.
آقاملایی و همکاران (1382) مطالعه‌ای با عنوان « بررسی وضعیت تغذیه دانش آموزان مدارس ابتدایی شهر بندرعباس به روش تن‌سنجی » انجام دادند. نوع این مطالعه مقطعی بود. تعداد 1300 نفر به روش نمونه‌گیری خوشه‌ای انتخاب شدند. شاخص‌های مورد استفاده وزن برای قد، وزن برای سن و قد برای سن بود و پایین افتادن این شاخص‌ها کمتر از 2 انحراف معیار، مرز سوء‌تغذیه در نظر گرفته شد. نتایج این مطالعه اشاره به ارتباط میزان سوءتغذیه با تحصیلات دارند، بدین معنی که با افزایش تحصیلات، سوء تغذیه افزایش می‌یابد.
ج) متغیرهای سلامت
متغیرهایی که تحت عنوان متغیر سلامت بررسی می‌شوند عبارتند از : بیماری، فعالیت بدنی، شاخص حجم بدن و تصور از بدن.
مطالعات زیادی ارتباط عادت غذایی با بیماری را تأیید می‌کند.
جسری و همکاران (1390)، مطالعه‌ای تحت عنوان « مقایسه روند تغییرات الگوی غذایی در ایران، کشورهای منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا از سال 1961 تا سال 2005» داشتند. آن‌ها اطلاعات مربوط به دسترسی غذایی در کشورهای مورد بررسی را با استفاده از ترازنامه غذایی موجود در پایگاه‌های اطلاعاتی فائو به دست آوردند و تفاوت‌های منطقه‌ای را توسط نرم افزار بسته آماری برای علوم اجتماعی بررسی کردند. نتایج آن‌ها حاکی از این است که در ایران با توجه به افزایش مصرف میوه‌ها، کاهش مصرف قندهای ساده، مصرف بالای انرژی و کاهش مصرف شیر، احتمالا" خطر بیماری‌های مزمن افزایش می‌یابد، و این نشانگر تأثیر عادات غذایی بر بیماری در افراد می‌باشد.
اسماعیل زاده و همکاران (1384) نیز در مطالعه‌ای تحت عنوان « الگوی غذایی غالب و خطر بیماری‌های مزمن »، به نتیجه‌ای مشابه دست یافتند. آن‌ها به بررسی ارتباط الگوهای غذایی با انواع بیماری‌های مزمن از قبیل سرطان، چاقی، دیابت، خطر بیماری‌های کرونر قلب پرداختند و به این نتیجه رسیدند که الگوهای غذایی حاصل از روش های مختلف با بیماری‌های مزمن مرتبط هستند.
مطالعه‌ی باژن و همکاران (1384) با عنوان « بررسی رابطه چاقی و نحوه‌ی توزیع چربی بدن با الگوی مصرف مواد غذایی در دختران دبیرستانی شهر لاهیجان سال 1379-80 » نیز رابطه‌ی بین چاقی و الگوهای مصرف مواد غذایی را تأیید می‌کند. در مطالعه‌ی آن‌ها، 400 دختر دبیرستانی به تفکیک مقطع تحصیلی با روش نمونه‌گیری طبقه‌ای و به طور تصادفی از 12 مدرسه انتخاب شدند و شاخص توده بدن بیشتر یا مساوی صد‌ک‌های 85 و 95 استاندارد سازمان بهداشت جهانی برای سن و جنس به ترتیب به عنوان اضافه وزن و چاقی بیشتر یا مساوی 0/8 به عنوان چاقی شکمی در نظر گرفته شد. نتایج نشان داده است که افزایش مصرف غذاهای پرچرب و حاوی مقادیر بالای کربوهیدرات، نقش مهمی در افزایش دریافت انرژی و در نتیجه بروز چاقی در نوجوانان دارد. همچنین مشخص شد که میانگین دریافت چربی در گروه دارای اضافه وزن، افزایش معنی‌داری دارد و بار مصرف گوشت، کره، روغن نباتی و آجیل در این دختران بیشتر از سایر گروه‌هاست. نامتعادل بودن الگوی غذای مصرفی و عادات غذایی نامطلوب، از عوامل مؤثر در بروز چاقی دوران نوجوانی است.
امیدوار و همکاران (1381) در مطالعه‌ای با عنوان « تصویر ذهنی بدن و ارتباط آن با نمایه توده بدنی و الگوی مصرف مواد غذایی در نوجوانان شهر تهران» تصویر ذهنی نامطلوب در بین نوجوانان را شایع دانسته و آن را بر رفتارهای تغذیه‌ای - بهداشتی نوجوانان مؤثر می‌دانند. نوجوانانی که تصویر ذهنیشان از بدنشان نامطلوب است رفتارهای تغذیه‌ای نامناسب را دنبال می‌کنند.
2-2- تحقیقات خارجی
الف) متغیرهای اقتصادی – اجتماعی
یکی از متغیرهایی که در ارتباط با عادت غذایی می‌باشد، سن است. برخی از مطالعات به بررسی متغیر سن و ارتباط آن با عادت غذایی پرداخته‌اند. از آن جمله:
گیولی و همکاران (2012) در مطالعه‌ای تحت عنوان « عادت‌های غذایی و سالخوردگی در نمونه‌ای از مردم سالخورده ایتالیا »، به تحلیل عادات غذایی و کشف نقش پایگاه اقتصادی- اجتماعی در نمونه‌ای از سالخوردگان ایتالیایی پرداختند. نمونه از 306 سالخورده بالای 65 سال در یکی از مناطق ایتالیا انتخاب شد. برای دستیابی به عادت‌های غذایی و ویژگی‌های سبک زندگی، از پرسشنامه سبک زندگی استفاده شد. داده‌های تغذیه با استفاده از 53 مورد در قالب پرسشنامه دفعات غذا خوردن جمع آوری شد. نتایج نشان می‌دهد که تفاوت آشکاری در الگوهای غذایی و مصرف غذا وجود دارد و سن ارتباط معکوسی با همه‌ی گروه‌های غذایی دارد.
کولیک و همکاران (2003) مطالعه‌ای تحت عنوان « مقایسه عادات غذایی در کودکان دبستانی نقاط شهری و روستایی در کروات » انجام داده‌اند. هدف از این مطالعه، مقایسه مصرف مواد مغذی فعلی و رفتارهای تغذیه‌ای کودکان دبستانی شهری و روستایی کروات بود. آن‌ها از پرسشنامه کاملا کمی بسامد خوراک استفاده کردند. نمونه مورد بررسی شامل 315 کودک دبستانی شهری و 163 روستایی بود. یافته‌ها نشان داد که مصرف فست فود، نوشابه با رفتار تغذیه‌ای شهری‌ها نسبت به نقاط روستایی، ارتباط بیشتر و آشکارتری دارد. مطالعه‌ی آن‌ها نیز این ارتباط معکوس سن و گروه‌های غذایی را تأیید می‌کند و نشان می‌دهد که مصرف ریزمغذی‌ها ارتباط معکوسی با سن دارد که این ارتباط در منطقه شهری برجسته‌تر است. مطالعه‌ی آقاملایی و همکاران با عنوان « بررسی وضعیت تغذیه دانش‌آموزان مدارس ابتدایی شهر بندرعباس به روش تن‌سنجی» نیز به این نتیجه رسیدند که میزان سوءتغذیه با افزایش سن افزایش می‌یابد.
نتایج مطالعه‌ی هجارتکر و لاند (1998) با عنوان « ارتباط بین عادات غذایی، سن، سبک زندگی و پایگاه اجتماعی– اقتصادی زنان بزرگسال نروژ »، اندکی متفاوت از مطالعه گیولی و همکارانش بود. چرا که برخی عادات در تمامی گروه‌های سنی در مطالعه‌ی آن‌ها مشابه بود و سن با تمام گروه‌های غذایی ارتباط معکوسی نداشته است. آن‌ها اظهار داشتند که عادات غذایی تا حدودی با سن در ارتباط است. زنان سالخورده‌تر مصرف بیشتر سیب زمینی و ماهی را گزارش داده‌اند در حالی که جوان‌ترها قهوه، گوشت و الکل بیشتری را گزارش داده‌اند. اگر چه میانگین درصد انرژی ناشی از چربی در همه‌ی گروه‌های سنی بسیار بالا بود، زنان سالخورده از نظر توزیع انرژی نسبت به زنان جوان‌تر اندکی بهتر می‌باشند. میانگین مصرف فیبر در رژیم غذایی در همه‌ی گروه‌های سنی نزدیک به سطح توصیه شده بود و کمترین مقدار آن در میان زنان جوان‌تر مشاهده شد. نتایج مطالعات آن‌ها نشان داد که زنان پیرتر نسبت به جوان‌تر‌ها گرایش به رژیم غذایی سالم‌تری داشتند. به نظر می‌رسد که ارتباط چندان قوی بین سن و عادت غذایی با سبک زندگی و پایگاه اقتصادی- اجتماعی برقرار نیست.
همچنین رابطه درآمد و عادت غذایی نیز به ندرت بررسی شده است اما به عنوان متغیری در میان سایر متغیرهای اقتصادی و اجتماعی در مطالعات، کم و بیش به این متغیر و اثر آن بر عادت غذایی پرداخته شده است. از جمله :
گیولی و همکاران (2012) در مطالعه‌ای تحت عنوان « عادت‌های غذایی و سالخوردگی در نمونه‌ای از مردم سالخورده ایتالیا » دریافتند که بین پایگاه اقتصادی و مصرف بسیاری از غذاها مانند ماهی، گوشت قرمز همبستگی وجود دارد.
مطالعه‌ی وریکن و همکاران (2005) تحت عنوان « تأثیر نسبی پایگاه اجتماعی- اقتصادی فردی بر مصرف میوه و نوشابه میان جوانان اروپا »، نیز وجود هم‌‌بستگی میان پایگاه اقتصادی و تغذیه را تأیید می‌کند و نشان می‌دهد که مصرف میوه با پایگاه شغلی بالاتر والدین و ثروت مادی خانواده، افزایش می‌یابد. در کشورهای غربی و جنوبی اروپا، مصرف نوشابه میان دانش آموزانی که پایگاه شغلی والدینشان بالاتر است، کمتر می‌باشد اما در کشورهای اروپای شرقی و مرکزی این امر صادق نیست بلکه در این کشورها افزایش رفاه خانواده همراه با افزایش قابل ملاحظه‌ی مصرف نوشابه است.
مطالعه‌ی مویرا و پدرا (2004) با عنوان « تعیین کننده‌های تحصیلی و اقتصادی دریافت غذا در بزرگسالان پرتغالی » حاکی از این است که گروه‌های کم‌درآمد و پردرآمد در مصرف تعدادی از گروه‌های غذایی مشابه یکدیگرند و یافته‌هایشان نشان می‌دهد که مصرف شیر با افزایش درآمد، افزایش می‌یابد.
نستله و همکارانش (1998) نیز مطالعه‌ای تحت عنوان « تأثیرات اجتماعی و رفتاری بر انتخاب غذا » داشتند که در آن درآمد خانوار را بر انتخاب غذا و به ویژه غذاهای نسبتا" گران قیمت همچون ماهی و میوه، مؤثر می‌دانند. هجارتکر و لاند نیز اظهار داشتند که داشتن پایگاه اقتصادی– اجتماعی بالاتر با گزارش رژیم غذایی سالم‌تر در ارتباط است.
ارتباط بین متغیر وضعیت تأهل و عادت غذایی به ندرت مورد مطالعه قرار گرفته است.
مطالعه‌ی کواویک و همکارانش (1999) تحت عنوان « عادات غذایی در هدمارک جنس، تحصیلات و وضعیت ازدواج افراد مرتبط است » اشاره کرد که نتایج آن، ارتباط روشنی میان وضعیت ازدواج و عادت غذایی را نشان نمی‌دهد.
ب) متغیرهای آگاهی
برای سنجش آگاهی دو متغیر تحصیلات و استفاده از رسانه‌های جمعی بررسی شدند. مروری بر مطالعات خارجی، نشان می‌دهد که بین تحصیلات و عادت غذایی نیز رابطه وجود دارد.
کریاشنین و همکاران (2012) مطالعه‌ای تحت عنوان « روند زمانی تفاوت‌های اجتماعی عادت‌های غذایی لیتوانی‌ها » انجام دادند. هدف از این مطالعه ارزیابی روند عادات غذایی انتخاب شده بزرگسالان لیتوانی با توجه به سطح تحصیلات و محل سکونت آن‌ها در 1994 تا 2010 می‌باشد. داده‌ها از نه بررسی مقطعی رفتار سلامت لیتوانی‌ها گرفته شده‌اند. هر بررسی به طور تصادفی از نمونه‌های 3000 نفری ساکنین 20 تا 64 ساله جمعیت ثبت شده تشکیل شده است. به طور کلی، 7358 مرد و 9796 زن در این بررسی‌ها شرکت کرده‌اند. سوال‌های مصرف غذا شامل همه‌ی پرسشنامه‌های رفتار سلامت می‌باشد. در مطالعه‌ی آن‌ها، لیتوانی‌هایی که تحصیلات بالاتری داشتند نسبت به آنان که از تحصیلات کمتری برخوردار بودند دفعات بیشتر استفاده از روغن گیاهی برای طبخ غذا و مصرف روزانه سبزیجات تازه را گزارش کردند. هم‌چنین، مصرف روزانه سبزیجات تازه، بیشتر در میان لیتوانی‌های تحصیل‌کرده‌تر افزایش یافته است. داده‌های مطالعه، تغییرات غذایی سودمندی را میان بزرگسالان لیتوانی نشان می‌دهد؛ بدین معنی که افراد با سطح تحصیلات بالاتر، عادت‌های غذایی سالم‌تری دارند.
گیولی و همکاران (2012) مطالعه‌ای تحت عنوان « عادت‌های غذایی و سالخوردگی در نمونه‌ای از مردم سالخورده ایتالیا » بر روی 306 سالخورده بالای 65 سال که در یک منطقه ی ایتالیا زندگی می کردند انجام دادند. هدفشان تحلیل عادات غذایی و یافتن نقش پایگاه اقتصادی اجتماعی بر آن بود. آ‌نها نیز دریافتند که بین تحصیلات با مصرف بسیاری از غذاها مانند ماهی، گوشت قرمز همبستگی وجود دارد، هر چه تحصیلات فرد بالاتر رود مصرف ماهی و گوشت قرمز وی بیشتر می‌شود و بالعکس.
موریرا و پدراا (2004) نیز در مطالعه‌ی خود با عنوان « تعیین کننده‌های تحصیلی و اقتصادی دریافت غذا در بزرگسالان پرتغالی »، به نتیجه‌ای مشابه دست یافتند. تحقیقات آن‌ها نشان داد، مصرف شیر، سوپ سبزیجات، سبزیجات، میوه و ماهی به طور معنی داری با تحصیلات افزایش می‌یابد. نتایج آن‌ها حاکی از این است که دسترسی به تحصیلات و اطلاعات، عامل کلیدی برای الگوی غذایی بهتر می‌باشد که با افزایش دفعات مصرف شیر، سبزیجات، میوه و ماهی مشخص می‌شود.
مطالعه‌ی کواویک و همکاران (1999) با عنوان « عادات غذایی در هدمارک با جنس، تحصیلات و وضعیت ازدواج افراد مرتبط است » نیز مؤید ارتباط تحصیلات و عادت غذایی است. در این مطالعه عادات غذایی پاسخگویان با سال‌های تحصیلی متفاوت با یکدیگر مقایسه شده است، نتایج نشان می‌دهد که نسبت بالایی از افرادی که تحصیلات بالاتری دارند، در مقایسه با افراد دارای تحصیلات کمتر، اغلب ماهی، میوه و سبزیجات بیشتری خورده و شیر بیشتری مصرف می‌کنند. به‌علاوه، افراد تحصیل کرده‌تر، تمایل کمتری به استفاده از کره و روغن روی ساندویچ دارند.
متغیر دیگری که به عنوان یکی از متغیرهای آگاهی با عادت غذایی در ارتباط است، رسانه‌های جمعی و میزان استفاده از آن‌هاست. تأثیر رسانه‌های جمعی بر عادت غذایی مورد مطالعه افراد زیادی قرار گرفته است، از آن جمله:
نیکل جی و همکاران (2011) مطالعه‌ای تحت عنوان « ارزیابی اثربخشی خبرنامه سلامت بر عادات غذایی زنان میانسال طبقه متوسط » داشته‌اند. هدف از این مطالعه تعیین اثربخشی این خبرنامه‌ها در ترغیب زنان کم‌درآمد طبقه متوسط برای شرکت در برنامه‌های انطباق عادات غذایی سالم‌تر سیج پلاس، به ویژه خوردن میوه‌ها و سبزیجات بیشتر می‌باشد. از لیست 190 نفری تعداد 40 شرکت‌کننده انگلیسی زبان موافقت کردند که در بررسی تلفنی شرکت کنند. پرسشنامه تعدیل شده در‌بر‌گیرنده 20 سوال چند گزینه‌ای و باز بود که برای جمع‌آوری داده‌ها استفاده شد. تحلیل داده‌ها با نرم‌افزار بسته آماری برای علوم اجتماعی، نسخه 12 انجام شد. آن‌ها دریافتند که شرکت کننده‌ها از نظر ذهنی انگیزه پیدا کرده‌اند و مصرف سبزیجات و میوه‌ها را افزایش داده‌اند. اکثریت شرکت کننده‌ها (70.5%) احساس می‌کردند که خبرنامه بر مصرف میوه و سبزی آن‌ها اثر داشته است. 65% از زنانی که در این مطالعه شرکت کرده‌اند، میزان مصرف میوه خود را افزایش داده‌اند و 55% مصرف روزانه سبزیجات خود را بین دو زمان نام‌نویسی در برنامه تا زمان شرکت در بررسی، افزایش دادند. اکثریت شرکت کننده‌ها (72.7%) از طریق خبرنامه ترغیب شدند که روی اهداف غذایی‌شان در طول ماه کار کنند. مراقبت سلامت می‌تواند تغییرات غذایی سالم را با استفاده از خبرنامه‌ها ترویج دهد. یافته‌های مطالعه، از استفاده از خبرنامه سیج پلاس به عنوان ابزاری برای ترغیب زنان کم‌درآمد و طبقه متوسط جهت تغییرات غذایی، حمایت می‌کند.
زیمرمن و بل (2010) در مطالعه‌ای با عنوان « رابطه‌ی نوع محتوای برنامه‌های تلویزیونی و چاقی در کودکان» نشان می‌دهد بین مصرف غذای خاص و تماشای تلویزیون رابطه وجود دارد. یافته‌ها نشان می‌دهد کودکان و نوجوانانی که بیشتر تلویزیون تماشا می‌کنند، تمایل دارند کالری و چربی بیشتری مصرف کنند.
استراس برگر و همکاران (2009) در کتاب خود با عنوان « کودکان، بزرگسالان و رسانه » بیان می‌کنند که خوردن ناسالم از برنامه‌ها و تبلیغات غذاهای ناسالم آموخته می‌شود و زمانی که فرد مشغول تماشای برنامه‌های تلویزیونی است، رفتارهای مرتبط با غذاهای سرپایی و سریع افزایش می‌یابد.
مطالعه‌ی گالچوا و همکاران (2008) تحت عنوان « کودکان بلغاری به عنوان هدف تبلیغات تلویزیونی تغذیه » نیز نتایج مشابهی را نشان می‌دهد. یافته‌هایشان حاکی از این است که تماشای تلویزیون سهم مهمی در تبلیغات غذایی داشته و به‌ویژه بر عادات غذایی نادرست کودکان، خواسته‌ها و چاقی آن‌ها، تأثیر به سزایی دارد.
بلس و همکاران (2006) در مطالعه‌ی خود با عنوان « در مسیر چاقی: تماشای تلویزیون مصرف غذاهای چرب و سنگین را افزایش می‌دهد.» به نتایج مشابه زیمرمن و بل دست یافتند، بدین معنی که کودکان و نوجوانانی که بیشتر تلویزیون تماشا می‌کنند، تمایل دارند کالری و چربی بیشتری مصرف کنند.
ادیر و پاپکین (2005) نیز در مطالعه‌ی خود با عنوان « آیا الگوی غذایی کودک به طور جهانی انتقال یافته است؟»، جذابیت سبک غذاهای غربی برای کودکان و بزرگسالان را نگران کننده می‌دانند. یافته‌های آن‌ها نشان می‌دهد که کودکان بیشتر مستعد تأثیرپذیری از تبلیغات غذایی، جهانی شدن فست فود و نوشیدنی‌های غیر الکلی هستند و ممکن است بر رفتارهای تغذیه‌ای آنان بیشتر از بزرگسالان، تأثیر گذارد.
گیاماتی و همکاران (2003) در مطالعه‌ای با عنوان « تماشای تلویزیون و مصرف نوشیدنی‌های غیرالکلی: ارتباط چاقی میان دانش‌آموزان 11 تا 13 ساله » به دنبال تشخیص پارامترهای سبک زندگی مرتبط با چاقی بودند. در این مطالعه دریافتند که میان تماشای تلویزیون و مصرف نوشیدنی غیرالکلی ارتباط وجود دارد، بدین معنی که کودکان و نوجوانانی که بیشتر تلویزیون تماشا می‌کنند، تمایل دارند سودای بیشتری مصرف کنند.
کریبز و همکاران (1996) در مطالعه‌ای با عنوان « مصرف میوه و سبزی کودکان و بزرگسالان در ایالات متحده » دریافتند که بین مصرف میوه و سبزی و تماشای تلویزیون رابطه وجود دارد بدین معنی که افرادی که تلویزیون بیشتری تماشا می‌کنند، میوه و سبزی کمتری می‌خورند.
دایتز و گورتمیکر (1985) در مطالعه‌ای با عنوان « آیا کودکان در مشاهده تلویزیون چاق می‌شوند؟ چاقی و مشاهده تلویزیون در کودکان و بزرگسالان» در گروه نمونه بزرگی از کودکان آمریکایی میان زمان تماشای تلویزیون و چاقی رابطه قابل توجهی یافتند. آن‌ها معتقدند که این یک رابطه علی است، زیرا خود فعالیت تماشای تلویزیون باعث کاهش مصرف انرژی می‌شود، خوردن غذاهای فوری در میان وعده‌های اصلی را تشویق می‌کند و باعث مصرف زیاد غذاهای تبلیغ شده در برنامه‌های تلویزیونی می‌شود.
ج) متغیرهای سلامت
متغیرهایی که تحت عنوان متغیر سلامت بررسی می‌شوند عبارتند از بیماری، فعالیت بدنی، شاخص حجم بدن و تصور از بدن.
از جمله متغیرهای مرتبط با عادت غذایی، بیماری است و مطالعات بسیاری، این ارتباط را تأیید می‌کند.
پولسل و همکاران (2010) نیز در مطالعه‌ی خود با عنوان « عادت‌های غذایی و ریسک سرطان لوزالمعده» ارتباط عادت غذایی و بیماری را تأیید کردند. هدف مطالعه آن‌ها تحقیق درباره ارتباط بین عادت‌های غذایی و سرطان لوزالمعده بود. نمونه شامل 326 بیمار ( میانگین سنی 63 سال) که دچار سرطان لوزالمعده شده‌اند و در بیمارستان‌های عمومی در مناطق میلان و پوردنن در شمال ایتالیا پذیرفته شده‌اند می‌باشند. رژیم غذایی افراد با استفاده از پرسشنامه دفعات غذا خوردن تعیین شده‌است. نتایج نشان می‌دهد که دفعات مصرف گوشت با افزایش دو برابری خطر سرطان لوزالمعده مرتبط است. خطر برای گوشت‌های پخته شده با آب جوش، بخار و یا کباب شده معنی‌دار می‌شود. مطالعه، رابطه معکوس بین میوه و سبزیجات با خطر سرطان لوزالمعده را تأیید می‌کند.
از متغیرهای دیگر که تحت عنوان متغیر سلامت مطرح شده است فعالیت بدنی می‌باشد که ارتباط آن با عادت غذایی مورد مطالعه قرار گرفته است.
بروکی و همکارانش (2006) در مطالعه‌ای با عنوان « ارتباط بین پایگاه تغذیه‌ای و فعالیت بدنی در مدارس شهری کرومبا » دریافتند کودکان فعال‌تر در مقایسه با کودکان غیرفعال، زمان کمتری را صرف تماشای تلویزیون کردند و دریافتند که فعالیت‌هایی همچون مشاهده تلویزیون بیش از 2 ساعت در روز عامل خطر برای چاقی و اضافه وزن است.
نئومارک و همکاران (2000) در مطالعه‌ی خود با عنوان « رفتارهای مرتبط با وزن در میان دختران و پسران جوان: نتایج یک بررسی ملی »، ارتباط ضعیف و معنی‌داری بین ورزش منظم، عادت به رژیم گرفتن و اختلالات خوردن را در دختران نوجوان آمریکایی مشاهده کردند.
یافته‌ها نشان می‌دهند که بین تصویر ذهنی از بدن و دریافت مواد غذایی رابطه وجود دارد، به طوری که میانگین بسامد مصرف همه‌ی گروه‌های غذایی در افراد با تصویر ذهنی نامطلوب، کمتر از افراد دیگر است.
مطالعه‌ی ساکاماکی و همکاران (2005) با عنوان « دانش تغذیه، عادات غذایی و رفتار سلامت دانشجویان دانشگاه چینی » نشان می‌دهد که علی رغم طبیعی بودن نمایه توده بدن دانشجویان، توجه بیش از حد دختران در این دوره به وزن و شکل ظاهریشان، می‌تواند منجر به عادات غذایی نامناسب گردد، آن‌ها همچنین دریافتند که زنان جوان تمایل بیشتری به لاغرتر شدن دارند.
نیول و همکاران (1990) نیز در مطالعه‌ای تحت عنوان « تلقی از خویش به عنوان عامل کیفیت عادت غذایی بزرگسالان »، به نتایج مشابهی دست یافتند. آن‌ها گرایش به رفتارهای تغذیه‌ای نامناسب و در نتیجه دریافت ناکافی مواد مغذی را از نتایج تصویر ذهنی نامطلوب می‌دانند. نتایج مطالعه‌ی آن‌ها نشان می‌دهد، گروهی که از شکل ظاهری خود احساس ناراضی‌اند، احتمال بیشتری وجود دارد که دریافت غذایی کمتری داشته باشند و در نتیجه، میزان مواد مغذی دریافتی در رژیم غذایی آن‌ها پایین‌تر خواهد بود.
مطالعات نشان می‌دهد که بین شاخص حجم بدن و عادت غذایی نیز رابطه وجود دارد. مطالعه‌ی گونس و همکاران (2012) مطالعه‌ای تحت عنوان « ارتباط عادت غذایی و شاخص توده بدنی بالا میان دانشجویان سال اول دانشگاه » انجام دادند. هدف این مطالعه بررسی رابطه عادات غذایی و شاخص حجم بدن بالا بود. بدین منظور 2525 دانشجوی سال اول 18 تا 22 ساله‌ی ترکی را بررسی کردند. نتایج آن‌ها نشان می‌دهد که مصرف مکرر نوشیدنی‌های الکلی، آبجو، قهوه، چای، گوشت قرمز و تخم مرغ با خطر چاقی و اضافه وزن ارتباط دارد، این در حالی است که مصرف اسنک‌ها با کاهش این خطر مرتبط است.
ورسلی و همکاران (2012) مطالعه ای با عنوان « ارتباط بین عادات غذایی، مصرف سیگار و الکل و شاخص توده بدن میان نسل انفجار جمعیت» انجام دادند. هدف این مطالعه بررسی رابطه عادت غذایی و دیگر عادات سبک زندگی با حجم بدن گزارش شده توسط افراد مورد مطالعه بود پرسشنامه به طور تصادفی برای افراد بالای 40 سال میل شد. قسمتی از پرسشنامه مربوط به عادات غذایی پاسخگویان، استفاده از الکل و استعمال دخانیات بود، علاوه بر این از آن ها خواسته شد ویژگی‌های جمعیتی و قد و وزن خود را گزارش دهند. 844 پرسشنامه مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج نشان می‌دهد که رفتارهای غذایی و دیگر رفتارهای سبک زندگی همچون مصرف الکل، کشیدن سیگار، با شاخص حجم بدن در ارتباط است.
فصل سوم

مبانی نظری تحقیق
3-1- مروری بر نظریات مرتبط
در این فصل ابتدا به بررسی نظریه‌های موجود و مرتبط با موضوع مورد مطالعه می‌پردازیم و سپس یکی از آن‌‍‌ها را به عنوان چارچوب نظری تحقیق در نظر می‌گیریم. آن چه اساس یک مطالعه اجتماعی را تعیین می‌کند، چارچوب نظری است. برپایه آن، محقق در واقع یک زاویه نگرش برای خود انتخاب می‌کند. به عبارت دیگر، از طریق چارچوب نظری می‌توان مشخص کرد که بر روی چه نکاتی باید تأکید کرد و چگونه پدیده مورد نظر را مطالعه کرد، بنابراین چارچوب نظری تحقیق رکن اساسی یک تحقیق عملی است.
3-1-1- نظریه ذائقه بوردیو
بوردیو ذائقه را با دیگر مفهوم عمده‏اش که همان ساختمان ذهنی است، پیوند می‏زند. در شکل دادن ذائقه‏ها گرایش‏های ریشه‏دار مبتنی بر ساختمان ذهنی بسیار مهمند. ترجیح‏های مردم در مورد مادی‏ترین جنبه‏های فرهنگ، مانند: پوشاک، خوراک و اثاث منزل بر مبنای ساختمان ذهنیشان انجام می‏گیرد. همین تمایلات است که وحدت ناآگاهانه یک طبقه را قوام می‏بخشد (ریتزر، 1374: 686). او فرهنگ را مانند نوعی اقتصاد یا بازار در نظر می‏گیرد. در این بازار انسان‏ها بیشتر سرمایه فرهنگی از خود مایه می‏گذارند تا سرمایه اقتصادی. این سرمایه از خاستگاه طبقه اجتماعی و تجارب آموزشی مردم سرچشمه می‏گیرد. انسان‏ها در طیفی از زمینه‏های فرهنگی به دنبال تشخّص می‏گردند. مانند نوع نوشابه‏هایی که می‏خورند و نوع اتومبیل‏هایی که سوار می‏شوند.
از نظر بوردیو، ذائقه (سلیقه) به وسیله‌ی مجموعه ای از علایق و گرایش‌هایی که هر فردی از ابتدای زندگی متناسب با سرمایه اقتصادی و فرهنگی اش می‌پذیرد و درونی می‌سازد، در منش متجلی می‌شود. سرمایه‌ی اقتصادی بر علایق و گرایش‌های ما در مصرف اشیاء و نمادها تأثیر می‌گذارد و مهمترین مؤلفه‌ی سازنده‌ی ذائقه‌ی مصرف کننده است. علاوه بر سرمایه اقتصادی، سرمایه‌ی فرهنگی نیز بر علایق و گرایش های عاملان فردی تأثیر می‌گذارد. سرمایه فرهنگی ترکیب منابعی است که براساس آن، یک فرد می‌تواند توانایی‌ها و شایستگی‌هایش را در رفتارهای اجتماعی مانند صحبت کردن به یک زبان، خواندن کتاب و... نشان دهد. بوردیو به روابط و پیوندهای تنگاتنگِ رویه‌های فرهنگی و سرمایه آموزشی و نیز خاستگاه اجتماعی اشاره موکّد دارد. به بیان دیگر، میزان سرمایه‌ی فرهنگی، ربط وثیقی با آموزش (تحصیلات) و شغل (طبقه‌ی اجتماعی) دارد. افراد با سرمایه‌ی فرهنگی بالا، احتمالا دارای آموزش بالا و ثروت بیشتر و در مقابل، افراد با سرمایه‌ی فرهنگی پایین، دارای آموزش پایین و ثروت کمتری هستند
ایده‌ی اصلی بوردیو درباره‌ی منش و عوامل اجتماعی سازنده‌ی ذائقه (سلیقه) این است که به رغم روابط نزدیک بین سرمایه‌ی فرهنگی و اقتصادی، این دو شکل سرمایه از یکدیگر متمایز هستند. بوردیو (1984) استدلال می‌کند که سرمایه‌ی فرهنگی و اقتصادی، مشخصه‌های اصلی اجتماعی است که از طریق آن، منش اقدام به طبقه‌بندی ذائقه‌های مصرف کننده می‌کند. در عمل، این ادعا به این معناست که روابطی که ما به میل و خواست خود با دیگران ایجاد می‌کنیم، تحت تأثیر منش شکل می گیرد. جذب و دفع دیگران در شبکه های اجتماعی، مبتنی بر اشتراک ذائقه‌های فرهنگی و وضعیت اقتصادی است. مفهومِ سرمایه‌ی اجتماعی در نزد بوردیو- یعنی میل و گرایشِ افراد با پیش زمینه‌های اقتصادی مشابه برای پیوند با یکدیگر در قالب روابط دوستانه، تجاری و...- با این فرایند مرتبط، اما شکل متفاوتی از سرمایه است. رویه‌های جذب و دفع (پذیرش و طرد) یا آن چه بوردیو «تمایز» می‌نامد، چرایی امکان دسته‌بندی ذائقه‌های مورد علاقه را که صرفا بر اطلاعات درباره‌ی پایگاه اقتصادی و سابقه‌ی آموزش افراد مبتنی است، توضیح می‌دهد.برای مثال، بوردیو استدلال می‌کند که مصرف‌کنندگانِ با سرمایه‌ی اقتصادی و فرهنگی بالا، احتمالا بیشتر از موسیقی کلاسیک لذت می‌برند. در مقابل، مصرف کنندگان طبقات پایین که دارای سطح آموزش پایینی هستند، بیشتر طرفدار موسیقی پاپ هستند. او مدعی است که فرهنگ (نمادها، معانی، کالاهای فرهنگی) همواره مُهر طبقه‌ی اجتماعی را بر پیشانی دارد. فرهنگ سلطه‌ی طبقه را تا جایی بازتولید می‌کند که طبقات مسلط بتوانند ارزش‌های فرهنگی، معیارها و ذائقه‌ی خود را بر کل جامعه تحمیل کنند، یا دست کم ترجیحات فرهنگی‌شان را به منزله‌ی معیار برترین، بهترین و مشروع‌ترین سبک زندگی در فرهنگ ملی تثبیت کنند. (سیدمن، 199:1386).
میان ماهیت محصولات فرهنگی و ذائقه، رابطه دیالکتیکی برقرار است. دگرگونی در کالاهای فرهنگی، تغییرهایی را در ذائقه ایجاد می‏کند. چنان‏که دگرگونی در ذائقه نیز به تغییر شکل‏های محصولات فرهنگی می‏انجامد. ساختار زمینه، هم امیال مصرف‌کنندگان کالاهای فرهنگی را مشروط می‏سازد و هم آنچه را که تولیدکنندگان برای برآوردن این تقاضاها ایجاد می‏کنند نیز ساختار می‏دهد. او نشان می‏دهد که رقابت و مبارزه گروه‏ها در فضای مربوط به شیوه‏های زندگی بُعد مخفی از جدال طبقاتی است. زیرا وضع و پذیرش شیوه زندگی فرد در عین حال به معنای وضع و پذیرش قواعد و جهان‏بینی‏هایی است که به نابرابری مشروعیت می‏بخشند. دگرگونی در ذائقه، از کشمکش میان نیروهای مخالف در پهنه‏های فرهنگی (مثلاً هواداران مُد قدیم و طرفداران مُد جدید) و طبقاتی پدید می‏آید. کانون این کشمکش در داخل نظام طبقاتی جای دارد. این مخالفت‏های درون ساختار طبقاتی است که اختلاف ذائقه‏ها و ساختمان‏های ذهنی را مشروط می‏سازد. بوردیو استدلال می‏کند که به وجود آمدن طبقات با جایگاه مشترک در فضای اجتماعی و عاداتی مشترک در فضای مصرف فعلیت یافته، مرتبط است. ( همان، 687)

Related posts: