پژوهش user6-682

یکشنبه 7 آبان 1396 ساعت 18:08
اما برخی از علمای مغرب زمین، علم اخلاق را مربوط به رفتار آدمی دانسته‌اند نه سجایا و صفات باطنی او. پل فولکیه میگوید: «علم اخلاق عبارت است از مجموع قوانین رفتار که انسان با عمل به آن میتواند به هدفش […]

  

سایت دانلود پژوهش ها و منابع علمی

سایت دانلود پژوهش ها و منابع علمی دانشگاهی فنی تخصصی همه رشته ها – این سایت صرفا جهت کمک به گردآوری داده ها برای نگارش پژوهش های علمی و صرفه جویی در وقت پژوهشگران راه اندازی شده است

پژوهش user6-682

پژوهش user6-682

پژوهش user6-682

5. اهمیت و ضرورت تحقیق امروزه شاید بتوان گفت که بزرگترین بحران بشریت، بحران اخلاق است که بر تمامی زوایای زندگی انسان تأثیر گذاشته است. بیشتر افراد و جوامع دچار کارشکنی و عدم پایبندی به عهدها و قول و قرارهایشان می‌باشند و نسل امروزی در بستر امراض روان‌پریشانی و سرگردانی دست و پنجه نرم می‌کند، بشر سرگشته و برگشته از مسیر فطرت و معرفت چنان دور شده است که تنها یک ندای رسای آسمانی زیر لوای روحانی وحی و امداد، می‌تواند به راهش آورد و در تنگناها و پرتگاههای این سرزمین ظلمانی آنچه خاطر خسته آدمی را مکدر و مشوش می‌کند جای همیشه خالی ایمان و اخلاق است که از توابع و نتایج این خلأ روحی، دردهای نامرئی و جانفرسایی هم چون عهدشکنی و دروغ‌پردازی سر از لانه در می‌آورند، انگار بشر تمام راههای سعادت و سیادت را آزموده و خوشبختی خویشتن را در بیراهه و کجراهه رفتن دانسته است و این شاهراه انحطاط و سقوطی است که بزرگ‌مردان عالم را به میدان جهاد و اجتهاد کشیده است. بنابراین امروزه علیرغم پیشرفتهای چشمگیر بشر در عرصه فناوری، بیش از هر زمان دیگری بشر مستلزم پایبندی به عهدهاست و پرداختن به مسئله وفای به عهد در اخلاق بیش از هر زمان دیگری لازم مینماید و چون اسلام یک دین جهانی است، پرداختن به این مسئله از دیدگاه دین اسلام و آموزه‌های نبوی میتواند راهگشا باشد.
با نهایت تأسف و تأثر باید اذعان کنیم که این قانون الهی در جامعه ما طی سالیان اخیر کمرنگ شده و ما علیرغم تأکیدات فراوان آیین آسمانی ما، در عمل به آن سستی کرده و خود را چندان پایبند عمل به آن نمیدانیم و در حال حاضر با دور افتادن جامعه از تعالیم عالیه اسلام کار به جایی رسیده که ما برای عهد و پیمانهای کتبی و نوشتاری خود نیز اهمیتی قائل نشده و به آسانی آنها را زیر پا میگذاریم و آمارها هرج‌ومرجها و دعواها و مشکلاتی که بر اثر بیتوجهی به تعهدات پیش میآید رو به افزایش است و خود دلیلی بر این سخن است. لذا لازم دانستم که به این موضوع مهم بپردازم.
6. روش تحقیق روش تجزیه و تحلیل این پژوهش، روش توصیفی ـ تحلیلی و روش گردآوری اطلاعات و مطالعات آن، کتابخانهای است و دامنهی تحقیق نیز آیات و روایات اسلامی و همچنین کتب فیلسوفان مسلمان و علمای اخلاق است. در سیر مباحث از یک سو آیات و روایات مربوط به بحث را مورد استفاده قرار داده و از سوی دیگر دیدگاه‌های ارائه‌شده از سوی علما و اندیشمندان مسلمان را ملحوظ خواهیم کرد و از تفاسیر معتبر و نیز منابع ارزشمند دیگری که با موضوع تناسب دارد، استفاده خواهیم نمود.
در نگارش این تحقیق تا حد توان تلاش شده است به منابع مهم هم در عرصهی اخلاق و نیز متون دینی (آیات و روایات) مراجعه شود. البته بیشتر مباحث تحقیق بر استفاده از آیات و روایات معتبر تمرکز یافته است. بعضی از آیات و روایات، در لابهلای مطالب تکرار شده‌اند. هدف از این کار برداشت نکات جدید از زاویههای گوناگون بوده و درعین‌حال برای اختصار، از تفصیل و بررسی بسیاری از مطالب خودداری شده است.
به سیر منطقی مباحث در تحقیق توجه شده است. بدینسان که ابتدا به مفهوم عهد پرداخته و سپس اقسام عهد را آوردهایم و به دنبال آن به بسط موضوع وفای به عهد در اخلاق پرداخته شده است و در ادامه به شرایط و احکام وفای به عهد از نظر فقهی، اخلاقی و حقوقی پرداخته شده است.
7. چینش مطالبپژوهش حاضر در چهار فصل تنظیم شده است:
نخست به کلیاتی میپردازیم که نسبت به جنبههای گوناگون موضوع عمومیت دارد و می‌توان به عنوان مدخل به آن نگریست. سپس به تعریفات و بررسی مفاهیم کلیدی تحقیق مثل: ، وفا، عهد، اخلاق و سیره میپردازیم.
در فصل دوم، بحث اقسام عهد و یا همان وفای به عهد را بیان خواهیم کرد.
در فصل سوم، وفای به عهد در اخلاق و رابطه آن را با فضایل دیگر توضیح خواهیم داد.
و سرانجام در فصل چهارم شرایط و احکام وفای به عهد را بررسی خواهیم کرد.
فصل اولکلیاتپیش از آن که به وفای عهد بپردازیم سزاوار است برخی از واژگان کلیدی را که ارتباط تنگاتنگ با موضوع پژوهش دارد و از مقومات بحث به شمار میرود تعریف نماییم و توضیح دهیم تا از مباحث نتیجه بهتری گرفته باشیم.
1-1. معنا و مفهوم وفای به عهدوفا از عالیترین فضائل اخلاقی و نشانه پاکی سرشت و سلامتی طبع است. اسلام نسبت به وفا و وفاداری اهمیت کم نظیری قائل شده است. وفا عـامل اطمینان مردم به همدیگر است زیرا هیچ اجتماعی بدون آن، سر و سامان نخواهد یافت.
1-1-1. معنای لغوی وفاوفاء از ریشه «وفی» و به معنای چیزی را به تمام کردن و کمال رساندن است.راغب اصفهانی ذیل این واژه مینویسد: واژهی «وَفی» هنگامی به کار میرود که شیء به نهایت کمال خود برسد. بنابراین وقتی گفته میشود: «وَفی بِعَهدِهِ» یا «أوفی بَعَهدِهِ» یعنی عهد و پیمانش را به کمال رساند و آن را بی کم و کاست انجام داد.
1-1-2. معنای اصطلاحی وفا«وفا» در اصطلاح به معنای به جا آوردن وعده و به سر بردن دوستی و عهد و پیمان آمده و ضد غدر به کار رفته است که به معنای ترک است. در جای دیگر وفا به انجام اعمالی آمده است که انسان تعهد کرده باشد.
از این تعاریف چنین برمیآید که وفا بیشتر همراه با قید عهد و پیمان ذکر میشود و هنگامی که گفته میشود یک انسان وفادار است منظور کسی است که در نگاهداشت پیمان، پابرجا و استوار است و منظور از وفاداری صاحب وفا بودن است که از مصادیق آن میتوان وفاداری در دوستی و زناشویی و خدمت به مردم را برشمرد. وفا کردن نیز به معنای به جا آوردن وعده و عهد است که این واژهها از مشتقات واژهی وفا میباشند.
مرحوم نراقی واژهی وفا را از جنبهی روابط با مردم (با ذکر اصطلاح «دوستی با برادران») و به این واژه نه با نگاه اخلاق بلکه از منظر دین نگاه میکند؛ بدین معنا که اگر در دوستی با مردم وفادار هستیم صرفاً بدین خاطر است که در راه خدا این پایبندی محقق میشود. در تعریف ایشان اشارهای به کلی بودن این واژه نداشته است، اینکه ممکن است انسان نسبت به مردم، خود و یا خداوند عهدی ببندد و خود را مقید به وفای آن بداند. وی در جامع السعادات بیان میکند که وفا دوستی تام نسبت به برادران در راه خدا و وفای نسبت به آن‌هاست و آن را در مقابل جفا آورده است.
امام محمد غزالی از دیگر علمای بزرگ اخلاق نیز لفظ وفا و وفاداری را نسبت به دوستان به کار می‌برد و شرایطی برای«وفای دوست» ذکر میکند ازجمله: به متعلقین دوست شفقت کند، دشمن دوست خود را دشمن خود بداند، پس از مرگ دوستان خود از اهل و فرزندان و دوستان او غافل نشود، اگر به مقامی و حشمتی و ولایتی برسد بر دوستان تکبر نورزد .
در کل میتوان نتیجه گرفت که وفا آن است که انسان خود را از لحاظ اخلاقی ملزم به انجام عهد و پیمان و وعدهها و واجباتی که بر او هستند، بداند. عهد و پیمانهایی که با خدا یا مردم و حتی خویشتن بسته است به انجام برساند و در وعدههایی که به خدا، مردم و خویشتن داده است غدر و خیانت ننماید. در قرآن کریم این واژه همراه با مشتقاتش در شصت و شش مورد در ضمن شصت و پنج آیهی قرآن کریم ذکر شده است.
1-1-3. معنای عهدواژه‌ی «عهد» نیز دارای معانی و تعاریف گوناگونی است که از آن جمله می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
1-1-3-1. معنای لغوی عهداین واژه در لغت به معنای اندرز، وصیت، پیمان نمودن با کسی، پیمان بستن و شرط نمودن و حفظ کردن و رعایت نمودن چیزی در حالتهای مختلف» آمده است.در جای دیگر این واژه به معنای «وفادارى، تضمین و پشتوانه،آرامش خاطر، سفارش، پیمان، سوگند» آمده است.
راغب در مفردات عهد را نگهداری یک چیز و رعایت آن در همه حال آورده است.خلیل بن احمد نیز عهد را به «وصیت» و «پیمان» معنا نموده است و در لسان العرب «میثاق» و «سوگند» را برای معنای این واژه برگزیدهاند.در جای دیگر نیز از عهد به معنای«اعتراف» و «ضمانت» یاد شده است.
1-1-3-2. معنای اصطلاحی عهداصل «عهد» نگهداری و مراقبت و مراعات دائم و پیگیری است که از شخص در مورد چیزی به عمل آید و پیمان را از آن جهت عهد میگویند که لازم المراعات است و اگر به معنی امر و توصیه و غیره میآید از جهت لزوم حفظ آنهاست. مثلاً در آیهی«وَعَهِدْنا إِلى‏ إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ أَنْ طَهِّرا بَیْتِیَ ...»کلمه «عَهِدنا» به معنی «دستور دادیم و امر کردیم» است ولی چون دستور اکید و لازم المراعات است لذا با تعبیر عَهِدنا آورده شده است. همچنین در آیه‌ی«أَلَمْ‏ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَفلا تَعْبُدُواالشَّیْطانَ‏» واژهی عهد به معنی توصیهی لازم الحفظ است.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان از مجمع‌البیان انتقاد نموده و نوشته است: «صاحب مجمع‌البیان مقصود از عهد را وفای به آن میداند همچنان که گفته میشود «فلانی عهد ندارد» مقصود این است که به عهد خود وفا نمیکند» این بدین معناست که این واژه را می‌توان به جای وفا بکار برد که تعریفی اشتباه است.
در قرآن کریم واژهی عهد و مشتقاتش چهل و پنج مرتبه به صورتهای گوناگون (امری– توصیفی و غیره) در هفت موضوع آمده است: الف) امانت (بقره/ 124)؛ ب) پیمان ( بقره /80 )؛ ج) دستور و امر (طه / 115)، (نحل / 91) و (بقره / 40)؛ د) سوگند (نحل /91 )؛ ه‍)توحید و موحد بودن (مریم / 78 )؛ و) امانت‌داری (اعراف / 102)؛ ز) اندرز کردن ( یس / 60 ).
باید گفت که در کتب لغت منظور از وفای به عهد «به سر بردن عهد و پیمان و نشکستن آن» و «پایبندی به عهد و به پایان رسانیدن آن» ذکر شده است. واژهی «وفاء عهد» عربی است. هرچند در زبان عربی واژههای مختلفی هم معنی با وفاء عهد آمده است از جمله اصطلاحات قَضَا [قضی‏] العَهْدَ (عهدراوفاکرد) و خَفْر بِالْعَهْدِ (به عهد و پیمان وفا کرد) اما بیش‌ترین کاربرد در زبان عربی نیز همین اصطلاح «وفاء عهد» است که در قرآن کریم نمونههای زیادی از این اصطلاح را شاهدیم. در زبان انگلیسی نیز از این اصطلاح بیشتر «keeping Promise» به معنی وفای به عهد و «loyalty» و به معنی وفاداری و همچنین به معنی پایبندی و استمرار بر وفا یاد می‌شود.
در نهایت میتوان گفت که وفای به عهد بدین معناست که عهد بدون کم و کاست و مطابق وعده انجام شود. به عبارتی دیگر «عهد» به هر معنایی که باشد و باهر طرفی که منعقد گردد (خواه با خداوند، خواه با خلق و خواه با خویشتن)، وفای به آن، عبارت است از اینکه به طور کامل رعایت و اجرا گردد و نهایت اهتمام در حفظ و پایداری آن صورت گیرد.
نقطهی مقابل وفای عهد، نفاق و خیانت و غدر و مکر و نیرنگ است که دلالت بر پیمان و عهدشکنی دارد که همان ترک عهد و فریب است.
1-2. معنا و مفهوم اخلاقهدف و فلسفهی دین اسلام را میتوان استقرار اخلاق دانست. پیامبر گرامی اسلام که خداوند او را با نیکوترین صفت «خُلُقٍ عَظیم» نام میبرد، در مورد هدف از بعثتش میفرماید: «انّما بُعِثتُ لِأُتَمِّمَ مکارمَ الأخلاقِ؛ برانگیخته شدم تا مکارم اخلاق را به اتمام برسانم». و این نشانگر اهتمام دین اسلام به اخلاق است.
1-2-1. معنای لغوی اخلاقاخلاق واژه‌ی عربی و صیغه‌ی جمع است، مفرد آن «خُلْق» بر وزن «قُفْل» و «خُلُقْ» بر وزن «اُفُق» است. به گفته‌ راغب اصفهانی، این دو واژه در اصل به یک ریشه بازمی‌گردند؛ «خَلْقْ» به معنای شکل و هیئت و صورتی که انسان با چشم می‌بیند و «خُلْق» به معنای قوا و ویژگی‌ها و صفات درونی انسان است که تنها با دیدهی بصیرت و غیرقابل ظاهر درک است. در قرآن کریم نیز واژهی خلق به همین معنا به کار رفته است. خدای تعالی میفرماید: «وَ إِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عَظِیمٍ؛ و راستی که تو را خویی والاست» و در آیهای دیگر نیز میفرماید: « إن هَذَا إِلَّا خُلُقُ الأوَّلِینَ؛ این جز شیوه ی پیشینیان نیست». جوهری نیزدر صحاح اللغه آورده است «خَلق و خُلق یعنی سجیه و سرشت.»بنابراین، می‌توان گفت اخلاق «مجموعه‌ صفات روحی و باطنی انسان است.»
بنا بر آنچه گفته شد، «خُلق» شکل درونی انسان است، چنان‌که «خَلْق» شکل ظاهری و صوری اشیاست. غرایز و ملکات و صفات روحی و باطنی که در انسان است، اخلاق نامیده می‌شود و به اعمال و رفتاری که از خلقیات ناشی می‌شود نیز اخلاق یا رفتار اخلاقی می‌گویند. این اخلاق به دو بخش تقسیم می‌شود: «ملکاتی که سرچشمه‌ پدید آمدن کارهای نیکوست و اخلاق خوب و ملکات فضیله نامیده می‌شود» ‌و «آنها که منشأ اعمال نادرست است و به آن اخلاق بد و ملکات رذیله می‌گویند».
گاهی اخلاق را بر اساس آثارش تعریف کرده و گفتهاند: «گاه فعلی که از انسان سر می‌زند، شکل مستمر و دایمی ندارد، ولی هنگامی که فعلی به‌طور مستمر و دایم از کسی سر می‌زند، همچون کمک کردن به فقرا و محرومین، به این دلیل است که یک ریشه‌ درونی و باطنی در اعماق جان و روح او دارد که آن ریشه را خُلْق و اخلاق می‌نامند». این خلق خاص که برای فرد درونی شده، بدون هیچ تفکری از او سر میزند.
در زبان انگلیسی، واژههای «Ethics» به معنای اخلاق و «Morals» به معنای اصول اخلاقی، به ترتیب از واژههای یونانی و لاتین Ethiconو Moralize مشتق شده‌اند که بر آداب و رسوم و قواعد و موازین و ویژگیهای مختص گروههای اجتماعی دلالت دارند.
البته معنای لغوی اخلاق، هم شامل صفات نیکو و پسندیده مانند شجاعت و کرامت و هم شامل صفات زشت و ناپسندی مثل ترسویی و لئامت میشود. همان‌گونه که برخی انسانها دارای خلق نیک سخاوتمند، برخی دیگر نیز گرفتار خلق ناپسند بخل میباشند.
1-2-2. معنای اصطلاحی اخلاقدر نظر علمای اخلاق مسلمان، اخلاق عبارت است از ملکه‌ی نفسانی که بر اثر تکرار یک عمل به وجود می‌آید که اگر آن ملکه به دنبال تکرار فعل نیک، حاصل آمده شود، «خُلق حسن» نامیده می‌شود و اگر برآمده از عادت و عمل بد باشد «خلق، رذیل» است.
فارابی در توضیح اخلاق گفته است: اخلاق، محصول عادت است و دلیل آن این است که اصحاب سیاسات، کسی را از نیکان به حساب می‌آورند که کارهای خوب را عادت خود قرار دهد. ابن مِسْکوَیه نیز درباره این واژه می‌نویسد: «خُلْق، همان حالت نفسانی است که فرد را به انجام کارهایی دعوت می‌کند، بدون آنکه نیاز به تفکر و اندیشه باشد». فیض کاشانی نیز به همین معنا اشاره کرده و گفته است: «بدان که خوی، عبارت است از هیئتی استوار با نفس که افعال به آسانی و بدون نیاز به فکر و اندیشه از آن صادر می‌شود».
خواجه طوسی می‌نویسد:«خلق، ملکه‌ای است که باعث می‌شود به آسانی فعلی از نفس صارد شود، بی‌احتیاج تفکری و رویتی، و در حکمت نظری روشن شده است که از کیفیات نفسانی آنچه سریع الزوال باشد حال خوانند.»
همچنین علّامه در کتاب نهایه الحکمه در مقام تعریف اخلاق مینویسد: اخلاق ملکهی نفسانی است که افعال به آسانی و بدون تأمّل و درنگ از آن صادر می‌شود. در تفسیر المیزان نیز در ذیل آیهی «ا‌ِنـّّّک‌َ لـَعـَلی خـُلـُق‌ٍ عـَظـیم‌ٍ‌.» می‌نویسد: خُلق به معنای ملکه‌ی نفسانی است که بر طبق آن ملکه، افعال بدنی از آن به آسانی سر میزند. ایشان اضافه می‌کند که خُلق مفهومی عام دارد؛ یعنی هم فضیلت و هم رذیلت را شامل میشود ولی اگر این واژه به صورت مطلق به کار رود معمولاً از آن مفهوم فضیلت و خُلق نیک فهمیده میشود.
آیت الله مصباح نیز در تعریف اخلاق بر این ایده است که خلق در لغت به معنی صفت پایدار و راسخ یعنی ملکه است و اخلاق به مجموعهی این‌گونه صفات اطلاق می‌شود. بنابراین هر گاه صفتی برای شخصی به صورت پایدار در آمده و در او رسوخ نموده ‌باشد، به صورتی که کارهای متناسب با آن را بدون تأمل زیاد و سهولت انجام دهد گویند آن صفت برای او ملکه و خلق است و این ممکن است در اثر تکرار عمل پیدا شود و یا ذاتی بوده و زمینه‌های فطری و ارثی داشته است.
فخر رازی در تفسیر کبیر، خلق را این‌گونه تعریف کرده است:«خلق ملکه‌ای نفسانی است که بر اثر آن انجام کارهای نیک آسان می‌گردد. باید دانست که انجام فعل خیر، چیزی و سهولت انجام آن چیزی دیگر است، پس آن حالتی که بر اثر آن، کار خیر به آسانی انجام می‌گیرد خلق نامیده می‌شود.»
شهید مطهری با در نظر داشتن همین مفهوم اخلاقی ( که وی آن را دیدگاه علمای قدیم اخلاق می‌نامد) انسان اخلاقی را چنین تعریف می‌کند: «از نظر علمای قدیم، آدم تربیت شده آدمی است که آنچه فضیلت نامیده می‌شود در او به صورت خوی و ملکه درآمده باشد. ... و مادامی که یک فضیلت به صورت ملکه در نیامده باشد یا به طبیعت ثانوی انسان، بدل نشده باشد، حال است نه فضیلت... مثل اینکه در بین قدمای علمای اخلاق تردیدی در این جهت نبوده که صفات و ملکات فاضله را باید به صورت نوعی عادت درآورد.».
مجموع این تعاریف را شاید بتوان در سه مورد خلاصه نمود:
1- صفات نفسانی پایدار(ملکه): بر اساس این اصطلاح «خُلق» به معنای صفتی است که در نفس انسان به صورت «ملکه» درآمده است. «ملکه» به صفتی گفته میشود که در روح و جان انسان چنان نفوذ کرده و راسخ شده است که آثار و افعال مناسب با آن صفت، خواه پسندیده و خواه ناپسند، خود به ‌خود و بدون تأمّل و درنگ، از انسان صادر میشود. ابن مسکویه رازی در کتاب تهذیب الأخلاق و تطهیر الأعراق مینویسد: «خُلق همان حالت نفسانی است که انسان را به انجام کارهایی دعوت میکند، بیآنکه نیاز به تفکّر و اندیشه داشته باشد».
2- افعال نیک: مراد از اصطلاح دوم در مورد واژه‌ی اخلاق، رفتارهای خارجی هستند که متصف به خوب و بد میشوند.
با توجّه به تعاریف فوق میتوان اخلاق را به دو بخش تقسیم کرد. یکی آن ملکاتی که سرچشمه‌ و منشأ کارهای نیکو است که اخلاق خوب یا ملکات فضیله نامیده میشود و دوم ملکات و صفاتی که منشأ اعمال بد است و به آن اخلاق بد یا ملکات رذیله گفته میشود.
1-3. علم اخلاقبا توجه به آنچه گذشت، علم اخلاق را نیز میتوان چنین تعریف کرد: علم اخلاق علمی است که از ملکات و صفات خوب و بد و ریشه‌ها و آثار آن سخن می‌گوید و سرچشمه‌های اکتساب این صفات نیک و راه مبارزه با صفات بد و آثار هر یک را در فرد و جامعه مورد بررسی قرار می‌دهد.
ابن مسکویه این‌گونه علم اخلاق را تعریف میکند: علم اخلاق، دانش اخلاق و سجایایی که موجب میشود جمیع کردار انسان زیبا باشد و در عین حال آسان و سهل از او صادر شود.
اما برخی از علمای مغرب زمین، علم اخلاق را مربوط به رفتار آدمی دانسته‌اند نه سجایا و صفات باطنی او. پل فولکیه میگوید: «علم اخلاق عبارت است از مجموع قوانین رفتار که انسان با عمل به آن میتواند به هدفش نایل آید». ژکس نیز مینویسد: علم اخلاق عبارت است از تحقیق در رفتار آدمی بدان گونه که باید باشد».
1-4. معنا و مفهوم سیره1-4-1. معنای لغوی سیره«سیره» اسم مصدر از «سیر» است در باب «سار یسیر سیرا»،که بر «گذشتن»، «روان شدن» و «حرکت کردن» دلالت می‌کند. همچنین به معنای رفتن و سیر کردن بر زمین است. به گفتهی راغب، سیره به معنای حرکت در روی زمین و به دیگر سخن، به معنای راه رفتن گذشتن و عبور کردن است.
«سِیْرَه»، حالتی است که انسان دارد؛ یعنی نوع خاص حرکت و رفتار انسان. «سِیْرَه» بر وزن «فِعْلَه» است. مانند «فِطْرَه» که در این وزن، واژه بر نوع عمل دلالت می‌کند. برای مثال «جَلْسَه»؛ یعنی نشستن و «جِلْسَه»؛ یعنی نوع نشستن و«سِیْرَه» نیز نوع حرکت است. بنابراین، اهل لغت در توضیح معنای سیره گفته‌اند: «سیره؛ طریقه، هیئت و حالت استو نیز آن را سنّت، مذهب، روش، رفتار، راه‌ و رسم، سلوک و طریقه معنا کرده‌اند و از «سیره فرد» به صحیفه‌ اعمال او و کیفیت سلوکش میان مردم تعبیر نموده‌اند».
با توجه به اهل لغت، «سیره» به معنای سنّت، روش، مذهب، هیئت، حالت، طریقه و راه و رسم است. همچنین، می‌توان «سیره» را نوع رفتار و سبک رفتار و طریقه‌ زندگی معنا کرد.
1-4-2. معنای اصطلاحی سیرهدر اصطلاح تاریخ نویسان صدر اسلام «سیره» به معنای شرح حال و تاریخ زندگی پیامبر)ص( بوده است و بعدها به روش و مِتُد زندگی پیامبر(ص) و همچنین اهل بیت آن حضرت و نوع رفتار و کردار ایشان در زمینههای گوناگون اطلاق شده است.
با توجه به مطالب فوق، « سیرهی پیامبر» یعنی سبک پیامبر، متدی که پیغمبر در عمل و روش برای مقاصد خودش به کار میگرفت.
«سیره» در اصطلاح طریقه، هیئت و حالت انسان یعنی نوع رفتار و کردار اوست. در حقیقت، سیره، اصولی است پایدار که تعیین‌کنندهی‌ سبک رفتار در حوزه‌ای معیّن باشد. به عبارت دیگر، سیره «منطق عملی» است. ازاین‌رو، استاد مرتضی مطهری، دربارهی کتاب‌هایی که نام «سیره» بر آن‌ها اطلاق شده است ولی بیانگر سبک و رفتار ‌پیامبر ‌خدا نیستند، می‌نویسد:
«سیره؛ یعنی نوع و سبک رفتار. آنچه مهم است، شناختن سبک رفتار پیامبر است. آن‌ها که سیره نوشته‌اند، رفتار پیامبر را نوشته‌اند. این کتاب‌هایی که ما به نام «سیره» داریم، سیر است، نه سیره. مثلاً «سیره حلبیّه» سیر است، نه سیره؛ اسمش هست، ولی واقعش سیر است. رفتار پیامبر نوشته‌ شده است، نه سبک پیامبر در رفتار، نه اسلوب رفتار پیامبر، نه متد پیامبر».
1-4-3. تفاوت سیره با آموزه
سیره مربوط به رفتار پیامبر است اما آموزه مربوط به گفتار پیامبر بوده و ممکن است که ایشان به انجام عملی سفارش نموده باشند اما اصحاب انجام آن عمل را از جانب پیامبر (ص) ندیده باشند.پس اولی مربوط به رفتار و دومی مربوط به گفتار است که از طریق احادیث و روایات به ما رسیده است؛ هرچند نمی‌توان مرز مشخص و قطعی برای این دو قائل شد.1- 5. واژه‌های مرادف و مخالف وفای به عهد
1- 5-1. واژه‌های مرادف وفای به عهد1- 5-1-1. میثاقسعادت افراد و ملت‌ها بستگی به درجهی اعتماد در گفتار و کردار و وعدهها و پیمانها دارد و اعتماد در هر جامعه عبارت از وثوق و اطمینان و امنیت آن جامعه است. چنانکه در لغت وقتی گفته میشود «وثق بهِ» یعنی به او اطمینان و آرامش قلب دارد. معنای لفظ «مَوثِق» همان امانت‌داری است که بر آن پیمان مؤکّد نیز اطلاق میگردد مانند لفظ میثاق.
میثاق در لغت به معنای بستن و محکم ساختن است و وثاق طناب و ریسمانی است که با آن اسیران جنگی، حیوانات یا بار را با آن می‌بندند و محکم میکنند و از آن جا که عهد، یک گره ارتباطی میان دو سوی پیمان است و طرفین را به وعده یکدیگر مطمئن میسازد، آن را میثاق مینامند. از واژه میثاق، مفهوم استحکام و اعتماد استفاده میشود و لذا میثاق، عبارت است از عهد و پیمانی که با سوگند یا تعهد مستحکم میگردد. دهخدا واژههای عهد و پیمان و میثاق و عقد و قرارداد و بند و معاهده و شرط و قول و قرار را در ذیل و هم معنای واژه‌ی میثاق ذکر کرده است. برخی «وثیق» را به معنی «محکم» و «وثیقه در کار» را به معنای إحکام آن امر یا گرفتن اعتماد (چیزی که مورد اعتماد و اطمینان گردد)، دانسته و بیان کردهاند که «میثاق» گرفته شده از «مُواثَقَه» و «مُعاهَدَه» ، به معنای عهد و پیمان بستن است.
راغب نیز معتقد است «میثاق» به عهد و پیمانی گفته میشود که با سوگند و عهد تاکید شده است. بنابراین «میثاق» نیز از اصطلاحات قرآنی عهد و پیمان شمرده میشود. آن هم عهد و پیمانی محکم که موجب اعتماد و آرامش خاطر دو طرف عهد و پیمان میشود و نقض و زیر پا نهادن آن، بسیار دور از انتظار و توقع است. این واژه در قرآن کریم نیز به معنای عهدی به کار رفته است که وفای به آن لازم است. واژه میثاق به همراه مشتقاتش سی و نه مرتبه در سی و هفت آیه قرآن استعمال شده است.
نکته: فرق بین میثاق و عهد
فرق بین میثاق و عهد آن است که میثاقی که همراه با تأکید باشد همان عهد است و نیز گفته‌اند که عهد دو طرفی است و مابین دو نفر است و میثاق یک طرفی است.
1- 5-1-2. وعد"وعد" در لغت به معنی عهد است و در اصطلاح عبارت است از تعهّد کردن به انجام اَمری، خواه آن امر خیر باشد یا شر، و اختصاص پیدا کردن به یکى از آنها به واسطهی قرینه معیّن مى‏شود. در کتاب «التحقیق» در توضیح این واژه آمده است: « اصل این ماده، به معنای تعهد بر کاری میباشد و این تعهد (عهد سپاری) اعم است از اینکه در کار خوبی صورت گیرد ویا در امر بد و ناپسندی؛ و این معنا در تمام مشتقات این کلمه (اعم از مجرد و مزید) محفوظ است.» قرآن کریم وقتی به صفت برجستهی حضرت اسماعیل میپردازد او را «صادق الوعد» خوانده و میفرماید: «واذکر فی الکتاب اسمعیل انه کان صادق الوعد وکان رسولاً نبیاً؛ و یادکن در قرآن قصه اسماعیل را به درستی که راست وعده و فرستاده‌ی خداوند به خلق وخرد دهنده بود».
این واژه با مشتقاتش صد و پنجاه و یک بار در قرآن کریم به کار رفته است که نود و یک بار از این تعداد به وعدهای خدا، که در موقعیتهای متفاوت صادر شده، اختصاص یافته است که گاهی از آن «عهد و پیمان» اراده شده است و این نشان از اهمیت این مطلب دارد..
نکته: فرق وعده و قول و قرار با عهد و پیمان و قرارداد
عهد به وعدهای گفته میشود که مقرون به شرط باشد و در باره‌ی انجام آن، از لفظ وفا کردن استفاده میشود، امّا دربارهی وعده از لفظ إنجاز استفاده میگردد. به عمل نکردن به عهد، "نقض عهد" گفته میشود در حالی که به عمل نکردن به وعده "خُلف وعده" گفته میشود.
البته از یک لحاظ میتوان گفت که وعده و قول و قرار با عقد و عهد و پیمان و مانند آن تفاوت دارد؛ زیرا قول و قرار بیشتر جنبه اخلاقی دارد در حالی که عقد و عهد و پیمان، جنبهی حقوقی دارد. بر این اساس، مخالفت و عدم وفا به قول و قرار تنها به عنوان یک رذیلت اخلاقی شناخته میشود و کسی که به قول و قرارهایش پایبند است، به عنوان انسانی با فضیلت و بااخلاق شناخته میشود اما مخالفت با عقد و عهد، افزون بر اینکه تبعات اخلاقی دارد، تبعات حقوقی نیز بر آن بار میشود و مجازاتهای قانونی برای آن در نظر گرفته شده و شخص ملزم است پاسخ گوی تبعات و پیامدهای عدم وفای به عقود و عهود باشد.
1- 5-1-3. عقدیکی از اصطلاحات قرآنی عهد، «عَقد» است. راغب میگوید: عقد عبارت است از جمع کردن اطراف و سر و ته چیزی که در اجسام سفت و سخت به کار می رود؛ مثل عقد بیع، پیمان خرید و فروش بستن و هر عهد و پیمانی غیر از آن.
عقد در لغت به معنای گرده زدن و یا گره بستن در مقابل گره باز کردن آمده است و در اصطلاح، قراردادی باطنی و قلبی و انشائی است به طور التزام و تعهد و دل‌بستگی به متعلق تصمیم.
قرآن کریم بر وفا کردن به عـقود تاکید فراوانی نموده است.عقد شامل مصادیق زیادی است و از این رو بیشتر به حالت جمع (اوفوا بالعقود) به کار رفته است.
هر چیزی که در عرف عهد و پیمان شمرده شود و تناسبی با وفا داشته باشد، عقد را نیز در بر می‌گیرد و می‌توان عقد را هر فعل و قولی دانست که در برقرار کردن ارتباط بین یک چیز و بین چیز دیگر حاصل میگردد به طوری که از آن جدایی نپذیرد، مانند عقد بیع، که عبارت است از نوعی ربط ملکی بین کالا و مشتری، به طوری که مشتری بعد از عقد بتواند در آن کالا به هر جوری که بخواهد تصرف کند و علاقه‌ای که قبلاً فروشنده با آن کالا داشت قطع شود و دیگر نتواند در آن کالا دخل و تصرف کند. چون دیگر مالکیتی در آن ندارد.
1-5-1-4. إصراین واژه نیز که از اصطلاحات قرآنی عهد و پیمان به حساب آمده با مشتقاتش سه مرتبه در قرآن کریم به کار رفته است. إصر عهد مؤکدی است که شکستن آن موجب از بین رفتن ثواب و خیرات است. راغب معانی گوناگونی برای این کلمه ذکر نموده و از آن جمله گفته است که إصر پیمانی مستحکم است که مانع از شکستن آن و رسیدن به ثواب و خیرات می‌شود و خداوند می‌فرماید: «وَإِذْأ َخَذَ اللَّهُ میثاقَ النَّبِیِّینَ لَما آتَیْتُکُمْ مِنْ کِتابٍ وَحِکْمَهٍ ثُمَّ جاءَکُمْ رَسُولٌ مُصَدِّقٌ لِما مَعَکُمْ لَتُؤْمِنُنَّ بِهِ وَلَتَنْصُرُنَّهُ قالَ أَ أَقْرَرْتُمْ وَأَخَذْتُمْ عَلى ‏ذلِکُم ْإِصْری قالُوا أَقْرَرْنا قالَ فَاشْهَدُوا وَ أَنَا مَعَکُمْ مِنَ الشَّاهِدینَ؛ و (به خاطر بیاورید) هنگامی را که خداوند از پیامبران (و پیروان آنها) پیمان مؤکد گرفت، که هرگاه کتاب و دانش به شما دادم، سپس پیامبری به سوی شما آمد که آنچه را با شماست تصدیق میکند، به او ایمان بیاورید و او را یاری کنید. سپس (خداوند) به آنها گفت: «آیا به این موضوع، اقرار دارید؟ و بر آن، پیمان مؤکّد بستید؟» گفتند: «(آری) اقرار داریم!» (خداوند به آنها) گفت: «پس گواه باشید! و من نیز با شما از گواهانم».
1-5-1-5. حلفعرب زبانان، واژهی حلف را به معناى عهد و پیمان به کار مىبرند، هم پیمان را حَلیف مىگویند و هم پیمانان (جمع) را اَحلاف و یا حُلَفاء می‌خوانند. واژهی دیگرى که از نظر لفظى، مشابه حلْف است، واژه حَلِف به معناى سوگند است. درباره ارتباط میان این دو واژه گفته شده است که «حلْف (پیمان) منعقد نمى شود مگر به حَلِف (سوگند)، و هم پیمانان سوگند یاد مىکنند که به عهد و پیمان خود وفادار باشند».
حلف (پیمان)، بر این اساس استوار است که دو یا چند نفر با هم عهد ببندند که یکدیگر را یارى نمایند و همراه و همگام باشند. اما اینکه هم پیمانان، به طور مشخص در چه مورد ـ یا مواردى ـ به یکدیگر یارى خواهند رسانید، در پیمانهاى گوناگون تفاوت دارد و بسته به مفادى است که در هنگام انعقاد پیمان مورد توافق قرار گرفته است. گاهى انعقاد یک پیمان به منظور همراهى و همگامى در فتنه و پیکار است، و گاه براى یارى رساندن به مظلومان و ستاندن حق ایشان از ظالمان است.
چنانکه در بالا گذشت، حلیف به معناى هم پیمان و أحلاف به معناى هم پیمانان (جمع) است. همچنین، باید دانست که در عصر جاهلى، واژهی «أحلاف»، خود به عنوان یک وصف خاص براى چند گروه از هم پیمانان مورد استفاده بوده است، چنانکه واژه حلیفان (تثنیه) در کاربردى مشابه، وصف مشخصى براى دو گروه از هم پیمانان بوده است.
1-5-1-6. نحبنحب بر وزن عهد به معنای عهد و نذر و پیمان است.راغب میگوید نَحْب‏ نذر محکوم به وجوب است:‏ «قَضى‏ نَحْبَهُ‏» یعنى به نذر خویش وفا کرد. طبرسى آن را از ابو قتیبه نقل کرده در نهج‌البلاغه در باره مردگان فرموده: «فَهَلْ دَفَعَتِ الْأَقَارِبُ أَوْ نَفَعَتِ‏ النَّوَاحِبُ‏ ؛ آیا خویشان از مرگ آنها جلوگیرى کردند و یا نذر کنندگان که در باره آنها نذر کردند سودى دادند؟!.»این واژه یک بار در قرآن کریم آمده است: «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ‏ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلًا ؛ مردانى از مؤمنان‏اند که پیمان خود را با خدا راست کردند بعضى از آنها به عهد خود وفا کرده و از دنیا رفتهاند و بعضى منتظرند که وفا کنند و عهد خویش را به هیچ وجه تغییر نداده‏اند.»
1-5-2. واژه‌های مخالف وفای به عهد
مراد از واژههای مخالف وفای به عهد واژههایی است که دلالت بر عدم وفای به عهد دارد. واژههای مثل نقض، نکث، نبذ و غیره در اینجا هر یک را به اختصار توضیح میدهیم.
1- 5-2-1. نقض عهدواژهی «نقض» که در ابطال عهد و پیمان به کار رفته با همهی مشتقاتش نه مرتبه در قرآن کریم آمده است. راغب اصفهانی میگوید: نقض عبارت است از درهم کوبیده شدن اتصال ساختمان و یا باز شدن گره ریسمان و نقض عهد عبارت است از پیمان‌شکنی. پس نقض عهد به معنی گسستن و یا پایمال نمودن عهد و پیمان است. درست شبیه کسی که ساختمان مجلل و زیبایی ساخته و سپس با سببی آن را متلاشی و ویران نماید یا همچون کسی که ریسمانی را محکم تابیده و آن را باز نموده، واتابیده است.
در قاموس قرآن نیز در توضیح نقض آمده است: این واژه به معنای شکستن آمده، خواه ظاهرى باشد مثل «نَقَضَ‏ العظم» یعنى استخوان را شکست. و آیه «وَ لا تَکُونُوا کَالَّتِی‏ نَقَضَتْ‏ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّهٍ أَنْکاثاً ؛ نباشید مانند زنیکه رشته خویش را بعد از تابیدن شکست و پنبه کرد و قطعه قطعه نمود.» نیز به همین معنا ذکر شده است که راجع به این آیه در «غزل» توضیح داده شده است و خواه شکستن معنوى باشد مثل شکستن پیمان. در کلام الله مجید از نقض بیشتر در معنای معنوى به کار رفته است. قرآن کریم افرادی را که بر عهد خویش تاکید می‌ورزند اما پس از مدتی آن را نقض میکنند نکوهش میکند:‏ «وَ لا تَنْقُضُوا الْأَیْمانَ بَعْدَ تَوْکِیدِها ؛ عهدها را بعد از تأکید نشکنید.»یا کسانی که عهد و میثاق الهی رانقض نمیکنند ستایش می‌کند: «الَّذِینَ یُوفُونَ بِعَهْدِ اللَّهِ وَ لا یَنْقُضُونَ‏ الْمِیثاقَ‏؛آنانکه به عهد خدا وفا میکنند و پیمان محکم را نمیشکنند».
نقض عهد در لغت‌نامه‌ی دهخدا به شکستن عهد، خلاف پیمـان عمل کردن، عهدشکنی و پیمان‌شکنی معنا شده است. نقض عهد دو گونه است؛ گاهی انسان خود عهد را میگسلد و گاهی رابطهی بین خود و عهد را قطع میکند. یعنی تعهد به عهد ندارد. امتهای پیشین گاهی کتاب الهی را تحریف میکردند، یعنی خود عهد را نقض کردند و گاهی آن را تحریف نکردند لیکن پیوند خود را با آن کتابها قطع کردند. تفاوت این دو شیوه این است که در صورت دوم فقط شخص منقطع سقوط میکند، ولی اصل حبل سالم و محفوظ است و دیگری میتواند به آن تمسک کند و نجات یابد ولی در صورت اول که اصل گسسته شده هم خود عهدشکن سقوط میکند و هم باعث سقوط دیگران میشود.
1- 5-2-2. نَکث عهدنکث (بر وزن مکث) به معنی شکستن، بازگشودن و واتابیدن است. (وإِذاهُمْ‏ یَنْکُثُونَ‏) همانند نقض است و در قرآن کریم برای پیمان‌شکنی استعاره گرفته شده است. مانند سورهی مبارکه توبه که می‌فرماید: «وَإِنْ‏ نَکَثُوا أَیْمانَهُمْ». همچنین نِکث (به کسر نون) نیز چیزی است که پس از تابیده شدن باز شده باشد، ریسمان باشد یا بافته است و در معنی همانند نَکث است. واژهی نکث در هفت آیه از قرآن آمده است و با مشتقاتش نُه بار تکرار شده است و در مورد پیمان‌شکنی و نقض عهد به کار رفته است بجز در سورهی نحل آیه 92 که «أنکاثاً» ذکر شده است.

پژوهش

دسته‌بندی نشده

No description. Please update your profile.

LEAVE COMMENT

نظرات (0)
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.